من سختم... سختم مثل سنگ... آنقدر سخت که دلم هم کم آورده و دیگر فقط ساکت نشسته است یه گوشه و دلش نمی خواهد حرفی بزند... ساکت و آرام نشسته است و نگاه می کند... خیره می ماند... اما دلش هیچی نمی خواهد... عجب برزخی دارم امروز...
برچسب:
نویسنده: zeid
تاريخ: يکشنبه
5 آبان
1392 ساعت: 19:43